|
سفر با خیال ستاره |
باز توی نامهربونیا سراغ تنهاییو گرفتم

سکوت را باور کردم مثه سردیه خیال

تا با چشمانی پر اشک دل به تنهاییا بسپارم

دستانم را به شب می سپارم

تا کسی از سردی دستهایم معجزه ای نسازد
اشک را مرهم باش
سکوت را شکسن
بغض را گریستن
اما باز نبودی
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط سعید جون |



