یه بار نشد کسی دردامو حس کنه
رو لحظه هام بشینه دستامو لمس کنه
کسی نیومد ببینه چقد خستم
باور کنه دردامو ببینه چقد شکستم
به باد تکیه کردم تو این نامهربونیا
شکستم از هر چی تنهاییا
آهای ای آسمون منم با تموم دردام
شب سکوتمو بشکن بذار رو حرفام
نمی خوام کسی مرهمم باشه
ستاره تو بیا که بی تو
شبم نوری نداره
حتی تنهاییام تورو کم داره
مثه یه رویا می مونه با تو بودن
مثه یه گلبرگ رو تنهایی موندن
واسه عطر نگاهت خوندن
باور کن مرا ای عشق
در خلوت نگاهت میمیرم
بی تو نمی تونم تنها بمونم

رو لحظه هام غزل تنهاییو بخونم

بی تو لحظه هام تموم

عاشقی بی تو حروم
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط سعید جون |
|
سفر با خیال ستاره |
باز توی نامهربونیا سراغ تنهاییو گرفتم

سکوت را باور کردم مثه سردیه خیال

تا با چشمانی پر اشک دل به تنهاییا بسپارم

دستانم را به شب می سپارم

تا کسی از سردی دستهایم معجزه ای نسازد
اشک را مرهم باش
سکوت را شکسن
بغض را گریستن
اما باز نبودی
+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط سعید جون |



